هشدار براي مكانيك 84

Just another WordPress.com weblog

كلاس انشا فوریه 12, 2008

دسته: عمومي — mech84news @ 8:52 ق.ظ

موضوع انشا این هفته : گاز بهتر است یا دانشجو ؟

به نام الله پاسدار خون شهیدان که با خون پاکشان درخت انقلاب را یاری کردند.

زمستان امسال هوا خیلی سرد شد و برف آمد . هوا آنقدر سرد شد که گاز ما قطع شد . بابایم می‌گفت : تقصیر این ترکمنستان است ! و تازه دانشجوها تعطیل هستند ، وگرنه اگر آنها باشند ، این یک ذره فشار گاز را هم نداریم و مجبوریم همه از گاز طبیعی برای گرم کردن محیط استفاده کنیم ! پیش خودم گفتم :یعنی گاز طبیعی چه می تواند باشد؟؟؟؟؟

هوا خوب شد و گاز ما دوباره آمد ! اما ما فهمیدیم که دانشجوها هم چند وقت دیگر می‌آیند . سر کلاس آقا معلممان گفت اگر دانشجوها وارد شهر شوند و گاز مصرف کنند فشار گاز دوباره کم می‌شود و حالا خر بیار و باقالی بار کن! ( به خدا من میدانم خر فحش است ولی آقا معلممان خودش گفت!) من با افتخار به پدرم ، جمله او را به خاطر آوردم و رو به معلممان (به نیت خوردن پاچه معلم ) کردم و گفتم : آقا معلم ، آیا ما نمی توانیم از گاز طبیعی استفاده کنیم؟؟؟او نگاه معنی داری به من کرد و از من پرسید چه کسی این را به تو گفته است ؟من هم با اقتدار گفتم : پدرم .احساس می کنم آقا معلم جا خورد و زیر لب این جمله را گفت : خدا رو شکر که ما از سوخت مایع یا جامد استفاده نمی کنیم .

گاز چیز خوبی است ، در مدتی که ما گاز نداشتیم بخاریهایمان خاموش شد! و خیلی سردمان شد‌! مامانمان ، من و مهدی و زینت را مجبور می‌کرد که در خانه کاپشن بپوشیم ! و بازی کنیم . من ، خودم وقتی مهدی را زدم چون لباسم سنگین بود نتوانستم فرار کنم و مهدی مرا گرفت و گل مرا حسابی ورز داد ! تازه شانس آوردم زینت یار من بود !

من گاز را خیلی دوست دارم ، کاش همیشه گاز باشد تا ما بتوانیم بخاریمان را تا آخر زیاد کنیم ، و بتوانیم آزاد و بدون لباس در خانه بگردیم ! مامانم می‌گوید تا کی باید لباس کثیف سه تا بچه را بشویم!؟ و به همین دلیل بر ما لباس اضافی تن نمی کند . تازه آدم وقتی لخت باشد راحتتر می‌تواند از دست مهدی فرار کند !!

اما من وقتی از بابا و مامانم پرسیدم که گاز بهتر است یا دانشجو ! آنها مرا روشن کردند و فهمیدم که ای دل غافل!! من چقدر ساده بودم که فکر می‌کردم گاز بهتر است!!!

بابایم راننده تاکسی است و تو خط فلکه- دانشگاه است یعنی بود!!! او هر شب برای من و مهدی و زینت شکلات می‌خرید( او فکر میکرد که ما نمیفهمیم گدابازی در می‌آورد وبه جای «رامتین» که هم ما  وهم یکی از استادهای دانشگاه صنعتی دوست داریم برایمان شکلات 50 تومنی میخرد) ، اما از وقتی دانشجوها از شهرمان رفتند ، دیگر مسافر ندارد و برایمان شکلات نمی‌خرد! تازه! من دیروز که با نگار حرف می‌زدم میگفت بابای او هم دیگر برایش شکلات نمی‌خرد و همه‌اش تو خانه با مامانش دعوا می‌کند ، البته بابای نگار تاکسی ندارد ، توی فلکه یک ساندویچی دارد که اسمش «کپل» است . پدر نگار اضافه کرده است به همین خاطر امید به زندگی در خرها افزایش پیدا کرده است چون دیگر ساندویچی ها سفارش ذبح خر نمی دهند .

نگار می‌گفت : عمویش از وقتی دیگر دانشجو در شهر نیست کافی‌شاپش را تعطیل کرده ، بچه‌هایش به جای شکلات ، کتک می‌خورند!!! من فرق کافی‌شاپ و کافی‌نت را نمی‌دانم اما میدانم که هردوشان وقتی دانشجو نباشد تعطیل می‌شوند !

بابایم می‌گفت از وقتی دانشجوها رفتند بجز تاکسی‌دارها و کافی‌نتها و ساندویچی‌ها ، روزنامه‌فروشها و سوپریها و بیلیاردیها  و آدامس‌فروشهای فلکه و ……  هم بدبخت شدند! بابایم می‌گوید از همه بدتر، وضع دو تا آقا به نام «باطنی» و «حسین‌نیا» است که پیمانکار سلف‌سرویس دانشگاه صنعتی‌اند!

من فکر می‌کردم همه‌ی اینها را یکبار در خواب دیده بودم اما دیروز فهمیدم که این جریانات همان حکایت تابستان‌هایمان است!! اما تابستان ما گرمیم و نمی‌فهمیم!

من فهمیدم گاز اگرچه خوب است ، اما دانشجو خوب تر است!

کاش دانشجوها بیایند تا همه‌ی باباهای شاهرود بتوانند برای بچه‌هایشان خوراکی های خوشمزه بخرند!!

کاش دانشجوها بیایند تا داداش اکبرم بتواند توی خیابان 22 بهمن به دختر دانشجوها تیکه بندازد (البته دادشم نیتش خیراست و قصد ازدواج دارد )!!!

خدایا! بگذار دانشجوها بیایند! من هم قول میدهم که دیگر زنگ خانه دانشجو ها را نزنم!

قول میدهم به حرف مامانم گوش کنم و  با کاپشن در خانه بازی کنم!!

بابایم هم قول می‌دهد دیگر با دانشجوها دعوا نکند که چرا تا بوق سگ صدای آهنگشان بلند است!!!!

از پسر خاله ام – مهدی – قول می گیرم که سفارش دانشجوهای نیازمند را به هنگام تحویل دادن نمره حل تمرین مقاومت (1) به مهندس پورگادم بکند!!!

سوال بنیادی :

چرا با وجود تمامی این سود هایی که دانشجوها به شهرمان  می کنند ، حس دانشجو ستیزی در خون تمامی مردم این شهر بویژه کارکنان و اساتید دانشگاه  وجود دارد؟؟؟؟؟

نمره انشا …………………………………………………………..  - 0 -

توضیح آقا معلم : در این انشا از جامعه دانشجویان به نیکی یاد شده است ، پس هنوز این بچه بزرگ نشده است تا حقایق را ببیند در نتیجه باید درس را دوباره بگذراند .

 

Leave a Reply