هشدار براي مكانيك 84

Just another WordPress.com weblog

مظهر غيرت!!!! فوریه 27, 2008

دسته: عمومي — mech84news @ 10:22 ق.ظ

mmtzia.jpgImage and video hosting by TinyPic

در ابتدا از تمام دانشجویانی که حال و آینده خود را به خاطر ما دانشجویان بی بخار به خطر انداختند تشکر می کنیم و امیدواریم که اینان در این  راه الگویی برای سایر دانشجوها به ویژه دانشجویان دیگر mech 84 ی شوند ، امیدواریم که دیگر دانشجویان قدر راهی که شما باز کردید بدانند.

                                                                                    mech84news  

دوستان ما اعتراض کردند ، جواب نگرفتند ، در شهر تحصن کردند ، نتیجه نگرفتند ، در دانشگاه تحصن کردند ، نتیجه نگرفتند. دوباره در شهر تحصن کردند ، نتیجه نگرفتند. توسط گروه ضربت ، ضرب و شتم و بازداشت شدند ، اما باز هم نتیجه ای حاصل نشد.

عیب کار از کجاست ؟ چرا راه رفتن در مسیر حق تا این حد دشوار است ؟

یکی از دوستان حرف جالبی زد ، گفت : ” خدا رو شکر که حکومت ما طاغوت و باطل نیست که بخواهیم انقلاب کنیم ، چون فکر کنم خود امام زمان هم که باشه با این مردم نتونه انقلاب کنه! خوبه این هایی که تا این حد ترسو تشریف دارن تو محرم و عزاداری حسین با التماس از خدا می خوان که چی می شد ما هم جزو اصحاب امام بودیم ؟ فکر کنم اگه اصحاب امام حسین (بلا تشبیه) مثل  اینا بودن ، تو همون روز ورود امام به کربلا اون حضرت رو تحویل می دادن و می رفتن سراغ کار و زندگی خودشون ، فکر کنم یکی از دلایلش همینه که امام زمان ظهور نمی کنه. “

دانشجویان و مسئولانی که این مطلب را می خوانید ؛ فکر کنید ، اقدام کنید ، شاید اگر در فردای خود به این نتیجه برسید دیگر دیر باشد.

فکر کنید همین الان ، همین جا.

مسئولین محترم ، شک دارم که اسم مسئول لایق شما باشد!؟؟ مسئول مسئولیت دارد ، شما چه مسئولیتی دارید ؟؟؟ البته شاید تعریف شما از مسئولیت چسبیدن به میز و حفظ آن به هر صورت باشد ، که با این دیدگاه شما بهترین مسئولان هستید!

دکتر مرادزاده ، دکتر نیکوفرد ، دکتر عامریون ، حاج آقای الماسی ، آقای مزینانی ، آقای واعظیان ، آقای صادقی ، آقای منتظری و باقی مسئولین ، چگونه می توانید در کنار خانواده های خود بنشینید و در نهایت آرامش ، از بودن در کنار آنها لذت ببرید ، در حالی که به مسئولیت خود خیانت می کنید و آرامش را از عده ای دانشجو و خانواده های آنها ربوده اید ؟

دکتر مرادزاده چگونه فرزند خود را در آغوش می گیری در حالی که فرزندانت ساعت ها در جلوی دفتر تو یک صدا حضور تو را خواستار شدند ، اما تو از آن اتاق کذایی حتی سر بیرون نیاوردی ، البته شاید گاه گاه از پشت پرده های اتاقت طوری که دوربین ها تو را شکار نکنند فرزندانت را نگاه می کردی.

 آیا این رسم پدر و فرزندی است ؟؟؟ اگر این است که پدری تا این حد بی اعتنا به فرزندان خود باشد ، بیل و کلنگ را به من بدهید تا با دستان خود قبر پدر را مهیا کنم.

برای شنیدن صدای کنار رفتن تو لحظه شماری می کنم

دکتر عامریون کاش آنقدر مرد بودی که از ترس دانشجوها در ساختمان خود را محبوس نمی کردی .دوست دارم این جمله را با صدایی بلند که ریشه در درونم دارد به تمام دانشجویان بگویم که : ” شرمنده از آنم که مسئولین دانشگاهمان تا این حد بی غیرتند. “

وای بر غیرت آنهایی که دیدند و چشم بستند.

وای بر غیرت آنهایی که شنیدند و دست بر گوش نهادند.

وای بر غیرت آنهایی که ندای هل من ناصر را خواندند ، اما در آن لحظه سواد را فراموش کردند.

وای بر غیرت آنهایی که اشک دانشجو را دیدند و گفتند :” به راستی که او حقش بوده ، حتما صحبت سیاسی کرده ، ما که نمی دانیم.”

وای بر غیرت آنهایی که بی اعتنایی مسئولین دانشگاه  ، بویژه رئیس دانشگاه ، به دوستان خود را دیدند و بی اعتنا از گوشه ای گذشتند.

وای بر غیرت آنهایی که گفتند :” به ما چه مربوط . اگر نمره ای بگیرند به ما هم می رسد ، اگر هم نگیرند به آنها ضرر می رسد و ما در امانیم.”

وای بر غیرت آنهایی که ذلت دانشجویان صنعتی در سالن دانشگاه آزاد را – به علت بی توجهی مسئولین دانشگاه – دیدند و شنیدند ، اما طوری رفتار کردند که گویی اصلا دانشجو نیستند.

وای بر غیرت آنهایی که از کنار متحصنین با خنده های درد آور گذشتند در حالی که کباده عقل و بزرگ بودن را می کشیدند.

وای بر غیرت آنهایی که همیشه و همه جا دم از آزادگی  و مردانگی می زدند ولی در صحنه عمل خوب پست بودن شخصیت خود را نشان دادند.

وای بر غیرت آنهایی که رفتار توهین آمیز مسئولین و ضرب و شتم دانشجویان را تحت عنوان هدیه روز مهندس!!! دیدند و آرام ماندند.

وای بر غیرت آن مسئولانی که آن هنگام که – به قول خودشان – فرزندانشان در پشت درب های بسته خواهان دیدار آنها بودند ، خود را در اتاق های پوشالی محبوس کرده و همراه خود را مسئولینی شبیه خویش و تنها تکیه گاهشان را میز های پست خود قرار دادند.

وای بر غیرت مسئولانی که دندان حرص و  آز خود را در پوشش عشق به کار و انقلاب و نظام جمهوری اسلامی قرار داده اند.

وای بر غیرت دانشجویانی که ترسو بودن خود را توجیح به بی نتیجه بودن عمل می کنند.

وای بر غیرت دانشجویانی که تنها با دیدن لنز دوربین محل را ترک کردند.

وای بر غیرت ما که گذاشتیم نام مقدس دانشجو تا این حد بازیچه بازی های سیاسی گوناکون و ذلیل کارکنان … دانشگاه مان شود.

وای بر عقل ، دل و غیرت کسانی که این را بخوانند و باز هم در خواب باشند.                                                                                                                                                                                                                                    

                                                 سرزنده باشید 

Image and video hosting by TinyPic

 

صفحه آگهي فوریه 22, 2008

دسته: عمومي — mech84news @ 8:39 ق.ظ

 

دعوت به همكاري

به تعداد نامحدودي mech84ي ترجيحا پسر ، جهت همكاري با وبلاگ نيازمنديم! لازم به ذكر است از متقاضيان ، آزمون تئوري شامل كشف نكات مضحك در دانشگاه ، رعايت قواعد security در نوشتن مطالب و ارائه خبرهاي دست اول گرفته خواهد شد. همچنين متقاضيان بايد دوره‌هاي آموزش عملي شامل نم پس ندادن زير انواع شكنجه ، و توانايي فرار از خشم ضايع‌شدگان را بگذرانند .

 

تبليغات

سيالاتي‌ها ، جامداتي‌ها ، اساتيد مكانيك ؛

براي عيدتان برنامه وي‍‍ژه‌اي داريم!!!!

-اهداي تمشك طلايي به بدترين استاد دانشكده به انتخاب خود شما!!

-نمايشنامه «غوغاي عشق در مكانيك» (قابل توجه دوستان بي‌جنبه! اين نمايشنامه كاملا تخيلي است)

-نامه سرگشاده به دكتر مرادزاده پس از نامه تاريخي به دكتر مغربي

و صدها برنامه ديگر از mech84news.persianblog.ir

 

پيام تبريك

دوست گرامي

جناب آقاي مهندس حامد خاني

بازگشت شما از عسلويه ، قلب تپنده اقتصاد كشور را گرامي ميداريم!

 

اطلاعيه مهم

وبلاگ جديد  mech84 افتتاح شد! از اين پس علاوه بر سرويس persianblog ميتوانيد از سرويس wordpress استفاده كنيد! آدرس جديد وبلاگ ؛ www.mech84news.wordpress.com

هر دو وبلاگ همزمان update خواهند شد!!!

 

اطلاعيه آموزش

دانشجوي محترم به شماره دانشجويي 8413001 نظر به نامه‌ي عذرخواهي از شما به دليل اشتباه در گزارش تخلفاتتان ، از اين پس مي‌توانيد با خيال راحت تخلف كنيد!!!

 

كلاس انشا فوریه 12, 2008

دسته: عمومي — mech84news @ 8:52 ق.ظ

موضوع انشا این هفته : گاز بهتر است یا دانشجو ؟

به نام الله پاسدار خون شهیدان که با خون پاکشان درخت انقلاب را یاری کردند.

زمستان امسال هوا خیلی سرد شد و برف آمد . هوا آنقدر سرد شد که گاز ما قطع شد . بابایم می‌گفت : تقصیر این ترکمنستان است ! و تازه دانشجوها تعطیل هستند ، وگرنه اگر آنها باشند ، این یک ذره فشار گاز را هم نداریم و مجبوریم همه از گاز طبیعی برای گرم کردن محیط استفاده کنیم ! پیش خودم گفتم :یعنی گاز طبیعی چه می تواند باشد؟؟؟؟؟

هوا خوب شد و گاز ما دوباره آمد ! اما ما فهمیدیم که دانشجوها هم چند وقت دیگر می‌آیند . سر کلاس آقا معلممان گفت اگر دانشجوها وارد شهر شوند و گاز مصرف کنند فشار گاز دوباره کم می‌شود و حالا خر بیار و باقالی بار کن! ( به خدا من میدانم خر فحش است ولی آقا معلممان خودش گفت!) من با افتخار به پدرم ، جمله او را به خاطر آوردم و رو به معلممان (به نیت خوردن پاچه معلم ) کردم و گفتم : آقا معلم ، آیا ما نمی توانیم از گاز طبیعی استفاده کنیم؟؟؟او نگاه معنی داری به من کرد و از من پرسید چه کسی این را به تو گفته است ؟من هم با اقتدار گفتم : پدرم .احساس می کنم آقا معلم جا خورد و زیر لب این جمله را گفت : خدا رو شکر که ما از سوخت مایع یا جامد استفاده نمی کنیم .

گاز چیز خوبی است ، در مدتی که ما گاز نداشتیم بخاریهایمان خاموش شد! و خیلی سردمان شد‌! مامانمان ، من و مهدی و زینت را مجبور می‌کرد که در خانه کاپشن بپوشیم ! و بازی کنیم . من ، خودم وقتی مهدی را زدم چون لباسم سنگین بود نتوانستم فرار کنم و مهدی مرا گرفت و گل مرا حسابی ورز داد ! تازه شانس آوردم زینت یار من بود !

من گاز را خیلی دوست دارم ، کاش همیشه گاز باشد تا ما بتوانیم بخاریمان را تا آخر زیاد کنیم ، و بتوانیم آزاد و بدون لباس در خانه بگردیم ! مامانم می‌گوید تا کی باید لباس کثیف سه تا بچه را بشویم!؟ و به همین دلیل بر ما لباس اضافی تن نمی کند . تازه آدم وقتی لخت باشد راحتتر می‌تواند از دست مهدی فرار کند !!

اما من وقتی از بابا و مامانم پرسیدم که گاز بهتر است یا دانشجو ! آنها مرا روشن کردند و فهمیدم که ای دل غافل!! من چقدر ساده بودم که فکر می‌کردم گاز بهتر است!!!

بابایم راننده تاکسی است و تو خط فلکه- دانشگاه است یعنی بود!!! او هر شب برای من و مهدی و زینت شکلات می‌خرید( او فکر میکرد که ما نمیفهمیم گدابازی در می‌آورد وبه جای «رامتین» که هم ما  وهم یکی از استادهای دانشگاه صنعتی دوست داریم برایمان شکلات 50 تومنی میخرد) ، اما از وقتی دانشجوها از شهرمان رفتند ، دیگر مسافر ندارد و برایمان شکلات نمی‌خرد! تازه! من دیروز که با نگار حرف می‌زدم میگفت بابای او هم دیگر برایش شکلات نمی‌خرد و همه‌اش تو خانه با مامانش دعوا می‌کند ، البته بابای نگار تاکسی ندارد ، توی فلکه یک ساندویچی دارد که اسمش «کپل» است . پدر نگار اضافه کرده است به همین خاطر امید به زندگی در خرها افزایش پیدا کرده است چون دیگر ساندویچی ها سفارش ذبح خر نمی دهند .

نگار می‌گفت : عمویش از وقتی دیگر دانشجو در شهر نیست کافی‌شاپش را تعطیل کرده ، بچه‌هایش به جای شکلات ، کتک می‌خورند!!! من فرق کافی‌شاپ و کافی‌نت را نمی‌دانم اما میدانم که هردوشان وقتی دانشجو نباشد تعطیل می‌شوند !

بابایم می‌گفت از وقتی دانشجوها رفتند بجز تاکسی‌دارها و کافی‌نتها و ساندویچی‌ها ، روزنامه‌فروشها و سوپریها و بیلیاردیها  و آدامس‌فروشهای فلکه و ……  هم بدبخت شدند! بابایم می‌گوید از همه بدتر، وضع دو تا آقا به نام «باطنی» و «حسین‌نیا» است که پیمانکار سلف‌سرویس دانشگاه صنعتی‌اند!

من فکر می‌کردم همه‌ی اینها را یکبار در خواب دیده بودم اما دیروز فهمیدم که این جریانات همان حکایت تابستان‌هایمان است!! اما تابستان ما گرمیم و نمی‌فهمیم!

من فهمیدم گاز اگرچه خوب است ، اما دانشجو خوب تر است!

کاش دانشجوها بیایند تا همه‌ی باباهای شاهرود بتوانند برای بچه‌هایشان خوراکی های خوشمزه بخرند!!

کاش دانشجوها بیایند تا داداش اکبرم بتواند توی خیابان 22 بهمن به دختر دانشجوها تیکه بندازد (البته دادشم نیتش خیراست و قصد ازدواج دارد )!!!

خدایا! بگذار دانشجوها بیایند! من هم قول میدهم که دیگر زنگ خانه دانشجو ها را نزنم!

قول میدهم به حرف مامانم گوش کنم و  با کاپشن در خانه بازی کنم!!

بابایم هم قول می‌دهد دیگر با دانشجوها دعوا نکند که چرا تا بوق سگ صدای آهنگشان بلند است!!!!

از پسر خاله ام – مهدی – قول می گیرم که سفارش دانشجوهای نیازمند را به هنگام تحویل دادن نمره حل تمرین مقاومت (1) به مهندس پورگادم بکند!!!

سوال بنیادی :

چرا با وجود تمامی این سود هایی که دانشجوها به شهرمان  می کنند ، حس دانشجو ستیزی در خون تمامی مردم این شهر بویژه کارکنان و اساتید دانشگاه  وجود دارد؟؟؟؟؟

نمره انشا …………………………………………………………..  - 0 -

توضیح آقا معلم : در این انشا از جامعه دانشجویان به نیکی یاد شده است ، پس هنوز این بچه بزرگ نشده است تا حقایق را ببیند در نتیجه باید درس را دوباره بگذراند .